تبليغاتX
کاریکلماتور و سهراب گل هاشم
 
شاید زیباترین منحنی جهان ، لبخند باشد
 
حباب روي آب 

 وقتي توپ به پاي من رسيد، زندگي، دروازه خود را برويم بست.

 وقتي آخر ماه مي شود، كيفم از فراق اسكناس اشك مي ريزد!

 پرنده بي بال با فكرش پرواز مي كند.

 مرگ حروف چين، سبب پراكندگي حروف شد.

 سياستمدارترين آدم كسي است كه در موقع برخورد با مادرزنش، لبخند به لب داشته باشد!

 هر وقت كاسه صبرم لبريز مي شود، جرعه اي از آن را مي نوشم.

 عشق يك خواب شيرين است و ازدواج ساعت شماطه دار؟

 همه مردم گل را دوست دارند به جز دروازه بانها؟

 آن قدر چاق بود كه نتوانستم او را در قلبم جا بدهم.

  گربه، با مرگ موش خودكشي كرد.

 وقتي چشمش به عكس پدر و مادرش افتاد فهميد كه خودساخته نيست!

 بعضي از كارمندان با آسانسور به پستهاي بالا مي روند!

خروس فقير با گالينا بلانكا ازدواج كرد!

 خروس در جلوي كانتينر مرغ خودكشي كرد!

چند وقت پيش در جهنم جشن گرفته بودند، چون پرونده هاشون گم شده بود.

 مدعي بود كه يك دختر امروزي است ولي مادرش مدعي بود كه او شب به دنيا آمده است.

 راه پولدار شدن را پيدا كرده بود و تصميم داشت آن را آسفالت كند.

 شيشه دل با تيري از غيب ترور شد.

هواي پائيزي دلش را ،فقط آزادي وادار به شكفتن میکند.

 صداي عشق را پشت چشمانش غافلگير كرد.

روزنامه قدس۳۰/۵/۸۵

  نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 23:11  توسط سهراب گل هاشم 
کاریکلماتور

صندلی های مذاکره برای صلح ، بلند و کوتاه بود.

با کم شدن وزن مردمان فقیر ، وزن بمب های اتمی زیاد شد. 

بعد از مرگ ، روحش تصمیم گرفت همراه جسدش برای غسل میت به حمام برود .

از دريچه دل وارد روياهايش شدم.

هر كس زيباترين شكل هنرش را با بيان انديشه اش نشان ميدهد.

بيش از طول عمر عرض آن اهميت دارد.

حالشو نداشت بره حمام كپسول چرك خشك كن ميخورد .

بيكار بود ولي مدعي شد كه فكرش در دو شيفت كار مي كند.

 درخت سايه اش را به كسي نفروخت و باران هم از كسي آب بهاء نگرفت. 

 مثل يك برده كار ميكرد ، چون ميخواست آزاد باشد.

وقتي صحبت از عدالت شد ، صبح هم تصميم گرفت نسيم را به عدالت تقسيم كند. 

 

  نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385ساعت 23:9  توسط سهراب گل هاشم 
حباب روي آب

 وقتي توپ به پاي من رسيد، زندگي، دروازه خود را برويم بست.

 وقتي آخر ماه مي شود، كيفم از فراق اسكناس اشك مي ريزد!

 پرنده بي بال با فكرش پرواز مي كند.

 مرگ حروف چين، سبب پراكندگي حروف شد.

 سياستمدارترين آدم كسي است كه در موقع برخورد با مادرزنش، لبخند به لب داشته باشد!

 هر وقت كاسه صبرم لبريز مي شود، جرعه اي از آن را مي نوشم.

 عشق يك خواب شيرين است و ازدواج ساعت شماطه دار؟

 همه مردم گل را دوست دارند به جز دروازه بانها؟

 آن قدر چاق بود كه نتوانستم او را در قلبم جا بدهم.

 گربه، با مرگ موش خودكشي كرد.

 چرا بايد شاهنامه را به اميد پايان خوشش بخوانيم؟

 وقتي چشمش به عكس پدر و مادرش افتاد فهميد كه خودساخته نيست!

 بعضي از كارمندان با آسانسور به پستهاي بالا مي روند!

 خروس فقير با گالينا بلانكا ازدواج كرد!

 خروس در جلوي كانتينر مرغ خودكشي كرد!

 چند وقت پيش در جهنم جشن گرفته بودند، چون پرونده هاشون گم شده بود.

  مدعي بود كه يك دختر امروزي است ولي مادرش مدعي بود كه او شب به دنيا آمده است.

 راه پولدار شدن را پيدا كرده بود و تصميم داشت آن را آسفالت كند.
روزنامه قدس۲۶/۵/۸۵

  نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 1:49  توسط سهراب گل هاشم 
کاریکلماتور

از بس چهره اش زشت بود که هنگام مرگش عزراییل را قبض روح کرد.

در جاده زندگی ،صداقت راهی است هموار ،اما بعضی ها در این راه لیز میخورند.

 آنقدر سكوتش سنگين بود كه فريادم به گوشش نرسيد.

 الكل مايع گرانبهايي است كه همه چيز را محفوظ نگاه ميدارد مگر اسرار را؟ 

زيادي رفته بود تو فكر مجبور شدن با طناب بيارنش بيرون!!

آرايشگر مدعي شد كه از من (سر) شناستر كسي نيست .

خبر آنقدر داغ بود كه گوشش تاول زد.

آنقدر در خودم فرو رفتم كه سر از قوزك پايم در آوردم. 

اگر چه هميشه درست ميگويم اما نمي دانم چرا حق با ديگران است.

آمپول ب كمپلكس عشاق صداقت است.

زیپ روزنه اميدي است كه چشمچرانها با نگاه آن را باز ميكنند.

شايد ايده ال ترين زندگي : شوهر لال و زن كر باشد.

سرمايه دارويي تلخ است كه اثري شيرين دارد.

پرنده آزادي تصميم گرفت تا آخرين فرودگاه جهان پرواز كند.

مخالفان آزادي افق را با لكه هاي سياه كدر كردند.

پرواز به سوي آزادي سهمي است كه از نياكان ما به ارث رسيده است .

از ترس جنگ گنجشكها هم به لانه هاي سيماني پناه بردند .

ورشکسته ، درب گاو صندوق را باز گذاشته بود كه عنكبوتهاش كمي نفس بكشند.

بهار خسته دلان پاييز است.
 
از ترس دستگیری ،کبوتر سپیدآزادی به آسمان هفتم پناهنده شد.
  نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1385ساعت 23:0  توسط سهراب گل هاشم 
  و عواقب اختلاف دو تن

_سرمايهسهراب گل‌هاشم، سهام‌دار  تالار مشهد، در گفت‌وگو با خبرنگار ما، ضمن بررسي دلايل زيان ناشي از سرمايه‌گذاري در شركت پيام گفت: «باوجود عملكرد مثبت مديرعامل شركت پيام و جذب تعداد قابل توجهي از سهام‌داران فعال به اين سهم، اختلافات بين مديرعامل و يكي از سهام‌داران شناخته شده در بازار، سبب شد روند رشد و استقبال سهام‌داران از اين سهم متوقف شود.»وي سفته‌بازي تعدادي از سهام‌داران و بازي عده‌اي از افراد با اين سهم را دو دليل ديگر برشمرد و گفت: «البته تعداد شركت‌هايي كه توسط سهام‌داران به بازي گرفته شده و موجب زيان سرمايه‌گذاران جزء شده‌اند، قابل ملاحظه است و اين روند هر سال دربارهء تعدادي از شركت‌هاي بورسي تكرار مي‌شود.

وي نظارت بر آن ‌دسته از افرادي كه از طريق سايت‌هاي اينترنتي و با اسامي مستعار اقدام به تبليغ عليه يا بر له شركت‌ها مي‌كنند را ديگر راهكار برشمرد و گفت: «نمونهء‌بارز آن غير از پيام، دربارهء پارس‌خزر نيز صادق است كه تعدادي از سهام‌داران با تبليغاتي وسيع، اقدام به جذب سهام‌داران و تشويق سرمايه‌گذاران براي خريد اين سهام كردند.»اين سهام‌دار تالار خراسان در پايان گفت: «هيچ‌گاه يك دليل، علت معروفيت سهم خاص نمي‌شود بلكه مجموع عوامل در زيان‌دهي يا سوددهي سهم شركت‌ها و استقبال و عدم استقبال سهام‌داران اثر دارد.

روزنامه سرمایه ۴/۵/۸۵

 

  نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 1:36  توسط سهراب گل هاشم 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM