کاریکلماتور
وقتي عشق را در وجودش كشت ،قلبش لباس سياه پوشيد.
عاشق بازيگوش با قلبش يك قل دو قل بازي ميكرد.
وقتي عشق در وجودش شعله ور شد خودش در آتش ان سوخت.
آزادی بیان و اندیشه ، چرا هیچ وقت مد نشد؟
با دل درد شدید ،شروع به درد دل کرد.
برای پس گرفتن عشقش ،قلب او را شکست.
بعضي ها دور بورس را خط ميكشند ،بعضي ها روي آن را.
براي اينكه گناهانش شسته شود زير باران قدم ميزد.
خيلي گرسنه بود چون با چاپلوسي پاچه خواري ميكرد.
بعضي ها زير باران پاك ميشوند ،بعضي ها توي حمام .
بعضی ها غزل خداحافظی را با صدای خوش میخوانند.
گذشت زمان خیلی نامرده اصلا گذشت نداره!
وقتی باران سکوت کرد آسمان آبی شد.
دلم تصميم داره تو خيابان چشمهات راهپيمائي كنه .
شغلش حسابدار بود ولي اون دنيا نتونست حساب پس بده.
تشنه اش بود ،رفت زندان كمي آب خنك بخورد.
پس از مدتها آفتاب به ميهماني اتاقم آمد
با عطسه اي در روياء گلهاي پيراهنش پرپر شد.
زلفهاي بي حوصله اش در حضور شانه گره خورده بود.
هيچ عشقي بدون اشك معنا ندارد .

نوشته شده در پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 23:38  توسط سهراب گل هاشم
|