شاید زیباترین منحنی جهان ، لبخند باشد |
- آناني كه هميشه همرنگ جماعتند، زندگيشان شبيه آفتاب پرست است.
- بعضي ها براي سربلندي ديگران تا كمر خم مي شوند.
- به خاطر اينكه «بند» دلش پاره نشود، سعي مي كرد، به كسي دل «نبندد».
- حرف اول «الف» است، اما حرف آخر را قانون مي زند.
- اگر گليمي به دست آورديد، سعي كنيد پاهاتون را همانقدر دراز كنيد.
- چون مي خواست اميد داشته باشد، با آرزو ازدواج كرد.
- زنبور تنها تزريقاتي است كه بدون تست آمپول مي زند.
- قاتل نامريي هميشه از روزنه سهل انگاري وارد مي شود.
- بعضي از كلمات از ترس حذف شدن خود را پشت نقطه ها پنهان مي كنند...
- بعضي اوقات تلويزيون ميان آگهيهاي تبليغاتي فيلم سينمايي پخش مي كند.
- براي اينكه حرفهاي بزرگي بزنم، دهانم را زير ذره بين گذاشتم.
- وقتي مي خواهم حرف پنهاني بزنم، گوشهايم را مي گيرم.
- فقط اداره برق است كه مي تواند همه چيز را برايتان روشن كند.
- گونه هایش با دو شیار مورب ، غرورش را هدایت می کرد.
- گا گاهی زندگی شوخی نیست !
- خیال ناشناسی به زور وارد تخیلات آشنایم شد.
- زیر باران قدم می زد تا کسی اشکهایش را نبیند.
- چشمانش را با اشکهایش شست!
- مدعی بود آزادی خواه است ، ولی رازی را در دلش محبوس کرده بود.
- بابت بدهی اش تصمیم داشت آینده اش را پیش فروش کند.
- آنچه هستید بهتر شمار را معرفی می کند تا آنچه می گویید.
- تصمیم داشت اشک را تهدید کند ولبخند را تمدید .
- یک روز را نباید 365 روز تکرار کرد.
- به تصور اینکه عقل زیادی دارد ، تصمیم گرفت تعدادی از آن را به فروش رساند.
- آنچه را بد می فهمیم نمی توانیم خوب بیان کنیم.
- یاد آوری خاطرات شیرین گذشته ، تلخ ترین غم امروز است.
- ای کاش تیر نگاه یار مشقی بود !
- بهار حضورش ، باعث آب شدن یخهای اندیشه ای شد.
- شاید دوران شعار به جای شعور به سر آمده باشد.
- چشمان سیاهش به زیبایی یک رمان غمگین بود.
- از گرمی صدایش ، گوشی تلفن داغ شد .
- برای خوردن یک فنجان عشق ، یک قاشق چای خوری محبت لازم است .
- پرگارمست به جای دایره ، بیضی را ترسیم کرد.
- فردا ، اولین روز از بقیه عمر شماست.
- به مواضع فکر کنیم یا به منافع بیاندیشیم ؟
- گوش شنوا ، زیر بنای مهارتهای ارتباطی است .
- چیزی به نام شکست وجود ندارد وآنچه بدست می آید نتیجه است وبس !
- شخص نادان معمولا اسیر زبان خود است .
- تصمیم داشت با حبس کردن نفسش در سینه خودکشی کند.
- وقتی از خیال من پرید با حسرت به پروازش نگریستم !
-بعضي ها وضعشان «توپ» است و بعضي ها «توپ» شان پر.
-سركش ترين كلمه هوس است، ولي بعضي ها با آن بازي مي كنند.
-بعضي ها دلشان گرم است و بعضي ها پشتشان.
-بعضي ها امنيت «قضايي» مي خواهند و بعضي ها امنيت «غذايي».
-نمي دانم چرا؟ آنها كه گاوشان دوقلو مي زايد بز مي آورند.
-ضبط صوت از صداي بلند نوار سردرد گرفت.
-بعضي ها روز خوش نمي بينند و بعضي ها روي خوش.
-شما را نمي دونم، اما هميشه آدمهاي دم كلفت با دمشون گردو مي شكنند.
-سؤال اينجاست كه چرا همه دنبال جوابند !
-مثل زود پز باش، در حالتي كه مي جوشي، به آرامي هم سوت بزن.
- آدمخوار عاشق آدمهای پخته است .
-انتهاي دوستي معمولاً در ابتداي آن رقم مي خورد.
-در جنگ زندگي، خنده اسلحه بزرگي است.
-دندان فاسد را بايد كشيد، حتي اگر دندان عقل باشد
روزنامه قدس ۲۲/۹/۸۶مدعي شد كه آدم پاكي است،چون شغلش دلاك بود !
بعضي از آدمها ، قبل از اتمام تاريخ مصرفشان فاسد ميشوند.
هواشناس زودتر از ديگران ميفهمد كه باد از كدام طرف مي وزد.
بعضي ها براي رسيدن به « داد » مجبورند ، « بيداد» كنند.
- بعضي ها با باند بازي مي كنن و بعضي ها با باند پانسمان!
- وقتي از سوپر محل تقاضاي شيشه شور كردم، گفت برگشته ولايت.
- بورس ما مثل قطار شهربازي است، از بودن با اون شايد لذت ببري، ولي هيچوقت با اون به جايي نمي رسي.
- هواي سرد را مي توان تحمل كرد، ولي نگاه سرد را خير!
- بعضي ها تو خيالشان، خيلي زيبا خيال پردازي مي كنند.
- با آب خوردن، بغض گلويش را پايين فرستاد.
- عجيب است كه خيلي از دلها سياه و تاريكه و خيلي ها مريض، اما قلبهايشان سالم سالمه!
- به كار خود با انرژي بيشتر هسته اي بايد ادامه دهيم.
- هميشه دنبال خطاي سيستم بود، نه خاطي.
- وقتي چشمهاي نخودي اش را ديدم، از آبگوشت خوشم آمد.
- در دهكده عشق عرضه كم و تقاضا زياد است.
روزنامه قدس۸/۹/۸۶
بزودي دستگاه پولشوئى به توليد انبوه ميرسد.
لوازم آرايش به لوازم جادوئى تغير نام داد .
بجاي اجناس نرخ آن همه روزه تازه وتازه تر ميشود.
خيلي از پولدارها بجاي اينكه دست مردم را بگيرند ، گلوي آنها را ميفشارند.
بعضي از آدمها، قبل از اتمام تاريخ مصرفشان، فاسد مي شوند!
به خاطر اينكه دستش كج بود، به فيزيوتراپي رفت.
هواشناسي زودتر از ديگران مي فهمد كه باد از كدوم جهت مي وزد.
مدعي شد كه آدم پاكي است، چون شغلش دلاكي بود.
چون هميشه در حال مطالعه بود، مدعي شد كه در كتابخانه به دنيا آمده است.
از دودلي خسته شده بود، تصميم داشت يكي از آنها را اهدا كند.
بعضيها براي رسيدن به «داد»، مجبورند «بيداد» كنند.
با توجه به سهميه بندي بنزين، سازمان تاكسيراني به سازمان پمپ بنزين سيار تغيير نام داد.
چون چشم ديدن كسي را نداشته، با عصاي نابینایان از خانه بيرون مي رفت.
ديوار كوتاه پيدا نكرد، از ديوار حاشا بالا رفت.
مي خواست زندگي تاريكش را روشن كند، خود را شمع آجين نمود.
زندگي سوء تفاهمي است كه براي همه پيش مي آيد.
نمي دانم شما تره چه كسي را خرد مي كنيد، اما من كشك خودم رو مي سابم.
به جاي اجناس، همه روزه، نرخ آن تازه و تازه تر مي شود.
بعد از نوشتن طنز سياسي قلمش را آب كشيد.
روزنامه قدس ۱۵/۹/۸۶
براي آنكه به بيراهه نروم، پشت سر حقيقت راه مي روم.
با اينكه فارسي بلديم، اما اغلب اوقات حرف همديگر را نمي فهميم!
مواظب باشيد! كاسه چكنم، چكنم، همان كاسه زيرنيم كاسه است.
اونهايي كه دنبال «شر» مي گردند، «خير» شون به كسي نمي رسه
اگر فكرتان سرجايش نيست، حتماً دارد جايي كار مي كند.
بعضيها براي به جايي رسيدن همه چيز را زير پا مي گذارند و بعضيها بعد از به جايي رسيدن!
همه چي از آنجا شروع شد كه متولد شدم.
آنهايي كه تو كشورشان مغز هستند، براي كشورهاي صنعتي ساندويچ مغز مي باشند.
وقتي نمكدان را مي بينم، دلم شور مي زند.
سعي كنيد مچش را بگيريد، اما مشتش را باز نكنيد.
همه ما يك بار زندگي مي كنيم، اما هزار بار مي ميريم.
درست است كه با شكم گرسنه فكري نمي توان كرد، اماشكم سير هم كه فكري ندارد.
روزنامه نگارهاي قديمي حق دارند، اما فقط حق آب و گل!
قبل از اينكه «پا» يتان بلغزد، «دست» نگه داريد.
امروزه به هركي «بال» و پر بدي «دم» در مياره.
روزنامه قدس۱/۹/۸۶
خبرگزاری کتاب ايران(IBNA)
1386-04-24 12:59:58
http://www.ibna.ir/vdcj.oeifuqeiysfzu.html
عنوان :
وقتي كه زندگي شوخي ندارد
"گاه گاهي زندگي شوخي نيست" مجموعه كاريكلماتور سهراب گلهاشم است كه نشر افراز، به تازگي آن را منتشر كرده است.
متن :
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، طراحي كتاب "گاهگاهي زندگي شوخي نيست" را نرگس محمدي انجام داده كه ارتباط موضوعي با برخي از عبارات دارد. موضوع كاريكلماتورها، همان طور كه از نام كتاب پيداست، پيرامون زندگي و مسايل مختلف فردي و اجتماعي آن است و نويسنده با بيان طنزگونه آنها را هجو كرده است. سهراب گل هاشم، متولد سال 1336 مشهد است. وي نگارش كاريكلماتور را در سال 1356 در مطبوعات آغاز كرد و تاكنون آن را ادامه داده است. "گاه گاهي زندگي شوخي نيست" در تيراژ 2200 نسخه و با بهاي 17 هزار ريال براي اوين بار به چاپ رسيده است.