شاید زیباترین منحنی جهان ، لبخند باشد |
پشه ها با منافذ پوست تنم ، دارت بازی میکنند.
خواب غفلت به رختخواب نیاز ندارد.
در بعضی از کشورها قصابها ، آزادانه تر از روزنامه نگارها قلم میزنند.
سایه همه نژادها یک رنگ است.
باران همه را سر به زیر کرد.
وقتی چشم مداد گلی به مداد تراش افتاد ،رنگش از ترس سفید شد.
سربازان تشنه با مسلسل ابرها را سوراخ سوراخ کردند.
- بعضي ها راهشان را خودشان باز مي كنند و بعضي ها مي گذارند به مناقصه.
- براي اينكه كسي تو زندگيش موش ندواند، از گربه كمك گرفت.
- مدير موزه افكار عتيقه اي داشت.
- پرنده، گربه را سربه هوا كرد.
- بعضي ها رو قولشون مي «ايستند» و بعضي ها آن را «زيرپا» مي گذارند.
- در امتحان عشق برگه اش را سفيد رد كرد.
- شوخيهاي كاغذي قبل از اينكه برنجاند، بيشتر مي خنداند.
- بعضي ها ثروتمند زندگي مي كنند و بعضي ها ثروتمند مي ميرند.
- بعضي ها دردسرند و بعضي ها مايه آن!
هذيان هاي رميده يك بي دست و پا
اگ دست من بود، اين دست و آن دست نمي كردم و دستپاچه نمي شدم، اول از همه دست سهامداران را مي فشردم، چرا كه به سهم خود دست اقتصاد بيمار كشور را گرفته اند.
بعدش دست همه را از توي پوست گردو در مي آوردم و دستشان را يك جايي بند مي كردم. به دست اندازها مي گفتم دست از سر كچل خيابانهايمان بردارند.
از دست روي دست گذاشتن دست مي كشيدم و با گراني دست به يقه مي شدم و دست اقتصاد را از تو دست دست كجها در مي آوردم و بعد دستشان را رو مي كردم.
دست رد به سينه دست بوسان مي زدم و رشته امور را به دست كساني مي دادم كه كار از دستشان برآيد.
اما حالا كه دست بر قضا هيچ چيز دست من نيست، از خيالبافي دست بر مي دارم، خودم را به دست سرنوشت مي سپارم و مي روم تا با واقعيتها دست و پنجه نرم كنم.
لطفاً زور واقعيتها را دست كم نگيريد.
روزنامه قدس ۳۱/۱/۸۷
برای اینکه دلم تنگ نشود ، شبها قبل از خواب آنرا قالب کفاشی میزنم.
وقتی دلم میگیره ، به این سادگی ها ول نمیکند.
برای تنبیه زنبورها ، آنها را به سوی گلهای نقاشی هدایت کرد!
بعضی از بانکها به چاقوی ضامن دار هم وام میدهند .
گاهی اوقات رویاهایم ، سوار نگاهم شده و به دوردستها سفر میکنند.
آخرين فيلم زندگي پايان است.
با كلاف هاي فكر آنقدر خيالبافي كرد تا توانست لباسي از آرزو به تن كند.
از بس فعل هاي مختلف را صرف كردم ، ديگر ميلي به غذا ندارم .
گاهي اوقات خودم را در لحظه اي از زمان جا ميگذارم .
لطفا زياد تند نرو بهار ، تابستان حالت را ميگيرد.
تا وقتي عوام وجود داشته باشد ، عوام فريب هم وجود خواهد داشت.
پشه ها با منافذ پوست تنم ، دارت بازی میکنند.
خواب غفلت به رختخواب نیاز ندارد.
در بعضی از کشورها قصابها ، آزادانه تر از روزنامه نگارها قلم میزنند.
سایه همه نژادها یک رنگ است.
باران همه را سر به زیر کرد.
وقتی چشم مدادم به مداد تراش افتاد ،رنگش از ترس سفید شد.
سربازان تشنه با مسلسل ابرها را سوراخ سوراخ کردند.
بعضي ها خودشان را به دردسر مي اندازند و بعضي ها ديگران را.
تمام ارزها را در صرافي معامله ميكردند بجز عرض معذرت.
در شهر سمساري هركه سن اش بيش ارزشش بيشتر.
قبل از اينكه فكري به سرتان بزند ، حتما از كلاه ايمني استفاده كنيد.
گاهي اوقات سهامداران حقوقي براي فروش فريب ، صف خريد ايجاد ميكنند.
از اعتماد دروغین به راز داری قلم ها ، کتابها حاصل می شوند.
بعضی ها آزادی را با میادین و خیابانها می شناسند.
آزادی در میادین و مجسمه های شهر اسیر شد .
وقتی از ناراحتی منفجر شد همه به دنبال پیدا کردن جعبه سیاه او بودند.
اره دندانهایش را پس از بریدن درخت خلال کرد.
دسته تبر ، جزو درختان خائن شناخته شد.
وقتی گاوش را در چراگاه بست، به جرم گاوبندی زندانی شد.
بعضی ها از کشورها از انقلاب به آزادی رسیدند ،ما که هنوز پشت چراغ قرمز چهار راه آزادی مانده ایم.
بعضي ها يكي به نعل ميزنند و يكي به ميخ ولي آخر ميخ شان را ميكوبند.
وقتي چيزي جز زيبائي نديدي حتما بهار است.
بعضي ها به خدا پناه ميبرند وبعضي ها پشت نامش پنهان ميشوند.
اگر زندگيتان خوب ميچرخد ، مواظب باشيد سرتان گيج نرود.
شايد انتهاي هر حرف ابتداي عمل باشد.
وقتي تاريخ مصرف عشق به پايان رسيد ، زندگي اش مسموم شد.
اكثرا اينترنت به فيلتر نت تبديل ميشود .
از تنفر متنفرم .
وقتي با آشتي ، آشتي كردي ، حتما از جدائي ، جدا خواهي شد.
بعضي ها دست ودلشان باز است و بعضي ها مشت هايشان گره كرده !!
بعضي از آدمها در ظلمات انديشه خود غرق ميشوند.
براي فراموش كردن گذشته تلخش ، مغزش را فرمت كرد.
چشم عسلي ها ، اشك هايشان شيرين است.
بعضي از دوستانم ، دارن تو ذهنم ترك ميخورند .
خرو پف يعني پر حرفي كردن در خواب .
اون هايي كه رو اره نشسته اند نه راه پس دارن و نه راه پيش.
وقتي گفتم حرف دلت را بزن گفت گرسنه ام.
گيوتين هيچ وقت سر به سر آدم ها نمي گذارد .
بعضی ها امنیت « قضایی » می خواهند و بعضی ها امنیت « غذایی » .
آنهایی که همیشه هم رنگ چماعتند، زندگیشان شبیه آفتاب پرست است.
تیک تاک ساعت ضربان قلب ساعت است.
تجربه نامی است که انسان روی اشتباهات خود می گذارد.
چون آدم خسیسی بود با کسی دست نمی داد.
بعضی ها برای سر بلندی دیگران تا کمر خم میشوند.
شرکت برق مدعی شد که من همه چیز را برایتان روشن میکنم.
کسانی که اشتباه می کارند ، مسلما فاجعه درو خواهند کرد.
پول گاهی دست را باز میکند و گاهی دهان را بسته.
گاهي احساس دل بالاتر از منطق است.
براي جلو گيري از انفجار جمعيت ، انفجار بمب هسته اي ، ضروري تشخيص داده شد.
طبقه دو با دوربيني كه طبقه يك برايش ساخته بود طبقه سه را زير نظر داشت.
عدالت اقتصادي وقتي برقرار ميشود كه از "ماليات گيرندگان" نيز ماليات گرفته شود.
حروفچين از فرط گرسنگي حروف ميخورد.
مرگ حروفچين سبب پراكندگي حروفها شد.
بعد از سانسور، حروفي براي حروفچين باقي نماند.
از فرمول زندگی, اکثرا سر در می آورن , بعضی ها دم , وبعضی ها شاخ
تیری که به تاریکی انداخت گم شد.
بعضي ها با تیغ ریش میزنند و بعضي ها با ریش تیغ میزنند.
خیلی کس ها هستند که رفته رفته ناکس شدن.
اکثرا در قید حیات هستیم و در بند زندگی.
بعضی ها پای حرفی که میزنند میاستند وبعضی ها زانو میزنند.
ترك عادتهاي بد حتما انگيزه هاي خوب ميخواد.
بعضي ها سعي ميكنند راه راست را به سوي خود كج كنند.
وقتي ابرها از آسمان رفتند ، آسمان عريان شد.
آدمهاي فقير نه مشت دارند و نه پشت.
زندگي گربه اي است كه به خاطرش سگ دو ميزنيم.
بعضي از تحليلهاي بورسي مثل طالع بيني مجلات است.
وقتي چوب كبريت سرش را خاراند ، آ تش گرفت.
زنبور عسل ، نيش تلخي دارد.
بعضي ها مثل آگهي بازرگاني هستند ، حتي يك كلمه از حرفهاشون را نميشه باور كرد.
سازمان القاعده به سازمان ال يائسه تغير نام يافت.
در ميليونها سلول تنم ، تنها يك زنداني وجود دارد.
بهشت زير پاي مادران است ، شايد هم روي دوش پدران !!
گاهي اوقات طمع را در كيسه اي بزرگ پنهان ميكرد .
آهنگ رشد فقر همچنان محزون نواخته ميشود .
قبلا جايگاه اداري ام را محاسنم تعيين ميكرد.
بعضي ها تاريكي را دوست دارند و مخالف باز شدن پنجره ها هستند.
براي فرار از ترافيك زندگي وارد كوچه علي چپ شد.