شاید زیباترین منحنی جهان ، لبخند باشد |
هیچ کس برای شکست خوردن خود نقشه نمی کشد.
پای میز محاکمه تو کفش پولدارها نمی رود.
به افکار بیدارم ، قرص خواب دادند.
دیوار از چشم چرانی پنجره شاکی شد.
گاهی اوقات باران مردم را بوسه باران میکند.
دست سرنوشت مرا پای میز محاکمه کشاند.
چون نان بیات به مزاجش سازگار نبود ، نان را به نرخ روز میخورد.
سعی میکنم شمارا به تبسم و تفکر وادار کنم.
زندگی مثل بازی شطرنج است، اما بعضی ها باید برن تیله بازی !
کاریکلماتور
چون دستش کج بود ، دکتر دستور فیزیوتراپی داد.
بعضی ها برای رسیدن به داد مجبورند بیداد کنند.
بعضی ها کشک خود را می سابند و بعضی ها سبزی دیگران را پاک میکنند.
زندگی سوتفاهمی است که برای همه پیش میاید.
بجای اجناس هر روز نرخ آنها تازه و تازه تر میشود.
بعضی ها با باند بازی میکنند و بعضی ها با باندپانسمان.
برای باز شدن اشتهایش دنبال کلید سازبود.
بعضی ها دلشان گرم است و بعضی ها پشتشان.
شاید بزرگترین آرزوی چشم چران ، چهار چشم اضافی باشد.
سفر کردن به « ماه » خیلی شیرینه اما جای « ماه عسل » را نمی گیرد.
مردمی که با وعده دلخوشند ،نباید از آینده بیمناک باشند.
بعضی ها با لباس هویت میگیرند و بعضی ها به لباس هویت میدهند.
آدمهای پر حرف معمولا حروف نشخوار میکنند.
وقتی به طنز سیاه می اندیشم سیاه سرفه میگیرم.
شب هایی که نمی خوابم ، صبح را زودتر از همه بیدار میکنم.
معمولا آزادی بیان هست ولی آزادی پس از بیان خیر!
در هم آغوشی آب و آتش ، خاموشی نهفته است.
با فرياد همسرم افكارم از خواب بيدار شد.
بعضي شبها افكارم بيدار مي ماند.
گاهي اوقات افكارم بر خلاف وزش باد حركت مي كند.
در قرار ملاقتم با خواب، او هميشه دير مي آيد
در شبهاي مهتابي، ماه از آفتابي شدن مي ترسد.
كاش عقل را به عدالت تقسيم كرده بودند.
عشق، انسان را به آسمانها مي برد و مرگ به زير زمين.
كرم خاكي موجود متواضعي است.
براي اينكه دلم تنگ نشود شبها قبل از خواب آن را قالب كفاشي مي زنم.
وقتي دلم مي گيره به اين سادگي ها ول نمي كند.
شايد قلم لرزه نگار انديشه باشد.
گاهي اوقات روياهايم سوار نگاهم شده و به دور دستها سفر مي كند.
بعضي ها هواي تازه مي خواهند، همان طور كه پشه هاي آن طرف پنجره خون تازه!
خطوط دلت را زياد اشغال نكن، شايد خوشبختي پشت خط باشد.
ويزاي مسافرت به دلها، مهرباني است.
بعضي ها براي اشتباه خود به هزار توجيه روي مي آورند تا اشتباه 1001 را مرتكب شوند.
روزنامه قدس۲۶/۲/۸۷
شاید تجربه همان خاطرات تلخ گذشته باشد.
بعضی ها فرصت را میسازند و بعضی ها از دست میدهند.
چقدر خوب میشد اگر کتاب زندگی چاپ دوم داشت.
چون از کلمات کاری ساخته نبود کاریکلماتور متولد شد.
آدمهای افتاده مواظبند که لگد مال نشوند.
قمقمه آبم را به کویر هدیه دادم.
وقتی پرنده فهمید که دل آسمان برایش تنگ شده از حصار گریخت.
وقتی زمستان تمام شد ،پوتین را کنار گذاشتند.
در جامعه امروزی « تراول» یعنی ویزای خروج از مقررات.
آسیا: به قاره ای گویند که به تازگی دندان عقل در آورده است.
میترسم عاقبت نوشته هایم، گیوتین گردنم شود.
وقتی نوشته هایم را باد پراکنده کرد ، قلم مدعی شد که من به این بادها نمی لرزم.
گاهی اوقات حواسم را باد خیال میبرد.
وقتی از مرحله پرت شدم ، سرم آسیب دید.
گیوتین سر به سر آدمها نمی گذارد و با کسی شوخی ندارد.
گاهی اوقات خودم را در لحظه ای از زمان جا میگذارم.
همیشه برای مردن فرصت داری ،پس سعی کن زندگیتو بکنی.
درد را از هر سو نوشتم درد شد.
به واژه ای که در حال خروج از فکرم بود ،پشت پا زدم.
خوب بودن از مهم بودن مهمتر است.
همیشه آزادی ، نصیب مردمی میشود که ارزش آنرا میداند.
بهترین هدیه به قناری ، ایجاد یک پنجره در قفس است.
یکی از آسانترین کارها در بورس ، ضرر کردن است.
آدمخوارها ، عاشق آدمهای با تجربه و پخته هستند.
ارزش هر لحظه را با فکر کردن به لحظه بعد از دست دادم.
پاییز به جرم استریپ تیز درختان تبعید شد.
ساعت هم آغوشی عقربه ها ، ساعت ۱۲شب است.
سفید پوستان روزنامه وسیاه پوستان شبنامه چاپ میکنند.
طولانی ترین ایستگاه پرواز قفس است.
حواسم را جمع كردم تا تو بورس آنرا پهن كنم.
با آنكه چيني بلد نبود ولي دست از سخن چيني بر نداشت.
وقتي نيامدي ، نگاهم دست خالي برگشت.
درختان باردار توسط باغبان فارغ شدند.
اين از پوتين ، بوش در روزهاي پاياني چه خواهد كرد.
بعضي ها نه عقب ماندگي را ميپذيرند و نه پيشرفت را !!
شايد نتوانستن همان نخواستن باشد.
براي جلوگيري از خود نمايي من، نبرد سختي بين من هاي درونم آغاز شد.
در سياست بعضي ها گذرگاهند ، بعضي ها توقفگاه و بعضي ها هم جاده.
اگر ديوار نبود از دست اين آزادي به كجا پناه ميبرديم !
مخم ، بر مخچه ام پدری میکند.
شاید اتحاد یک نوع ظاهرسازی برای پنهان کردن دشمنی باشد.
آنچه جذاب است سهولت نیست،دشواری هم نیست،بلکه دشواری رسیدن به سهولت است.
مهندس محاسب در محاسبات ساختمان به جای تیر اهن از قرص آهن استفاده میکرد.
در دهکده عشق عرضه کم و تقاضا زیاد است.
همیشه یک تار از سبیلش را به عنوان تنها ضامنش معرفی میکرد.
بازرس شرکتی که هیچ وقت شرکت را ندیده بود.
خطرناکتری کمک ها دلسوزی است.
خنده ، اسلحه ای بزرگ در جنگ زندگی است.
بعضی از کارمندان برای رفتن به پست های بالا از آسانسور استفاده میکنند.
آبادگری که از کارفرما طلبکار بود و به زندان افتاد.
تنها مشوق آبادگران نزولخوارها هستند.
امید درمانی است که شفا نمی دهد ولی کمک میکند تا درد را تحمل کنیم .
سخت کوشی هرگز کسی را نشکسته است ، نگرانی از آن است که انسان را از بین میبرد.
افراد موفق کار های متفاوت انجام نمی دهند بلکه کارها را به گونه ای متفاوت انجام میدهند.
مدیر یکی از شرکتهای ورشکسته تصمیم گرفت که شکست هایش را متره کند.
عده ای برای رسیدن به اهدافشون روز شماری میکنند و بعضی شب شماری.
اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید بالاخره آنها جلوی شما را خواهند گرفت.
فصلنامه تخصصی برآورد شماره ۲
۱ـ حقیقت و گل رز هر دو خار دارند .
۲ـ وقتی خودش را به موش مردگی زد ، گربه ها هوس خوردنش را کردند.
۳ـ تحمل خانه به دوشی را نداشت تصمیم گرفت خانه را روی زمین بنا کند.
۴ـ گربه ها کلکسیون موش دارند و ابر قدرتها کلکسیون مزدوران بومی.
۵ـ خیار شور مدام با نمکی اش را به رخ خیار میکشد.
۶ـ تمام سازها خوب هستند بجز سازشکاری !
۷ـ هر وقت کاسه صبرم لبریز مشود ، جرعه ای از آن را می نوشم.
۸ـ عاشق شیرین بود و با ترشی ها میانه خوبی نداشت.
۹ـ عشق های آبکی در تابستان خیلی زود تبخیر میشوند.
۱۰ـ دلی که هر رهگذری را بپذیرد ، مانند اجناس حراجی بنجل است.
۱۱ـ آدم چهار شانه ،موهایش همیشه مرتب و شانه کرده است.
۱۲ـ زنبور عسل به جرم هم آغوشی با گل به کندو تبعید شد.
۱۳ـ بعضی ها با دندان نان میخورند و بعضی ها از دندان.
۱۴ـ ابر های پاره پاره نشان دهنده آن است که در آسمان هم فقر وجود دارد.
۱۵ـشاید ازدواج دامی باشد که صید وصیاد هر دوبا هم به دام می افتند.
۱۶ـ تنها کسی که پشت به دیگران کارش را انجام میدهد رهبر ارکستر است!
۱۷ـ مقصر تر از همه تو دنیا کسی است که بیشتر از همه میگوید این مال من است.
۱۸ـ عشق یک خواب شیرین است و ازدواج ساعت شماطه دار.
۱۹ـ از بیکاری شروع به جمع زدن بدبختی هایش کرد.
۲۰ـ نام آبنبات ترش بعنوان شیرینی بد اخلاق به ثبت رسید.
۲۱ـ اگر دلتان قرص است از درد سر نترسید.
۲۲ـ الهی شکر که نمردیم وبه این حقیقت رسیدیم که بالاخره باید مرد.
۲۳ـ خواب غفلت به رختخواب نیاز ندارد.
۲۴ـ پشه ها با پوست تنم ، دارت بازی میکنند.
۲۵ـ بعضی از کسبه مردم را سیاه میکنند و خودشون را روسیاه.
۲۶ـ هر عکسی را میتوان توقف زمان نامید.
۲۷ـ با اینکه شمع جوانیم به سرقت رفت ولی هنوز ته دلم روشن است.
۲۸ـ سایه همه نژادها یک رنگ است.
۲۹ـ خنده در اصل گریه عاقبت به خیر شده است.
۳۰ـ وقتی کلاهتان پس معرکه باشد ، تازه اول معرکه اید.
ماهنامه صنعت و کارآفرینی شماره ۲۴
ـ از تنفر متنفرم .
ـ وقتي با آشتي ،آشتي كردي ، حتما از جدائى ، جدا خواهي شد .
ـ بعضي ها دست و دلشان باز است و بعضي ها مشت هايشان گره كرده !!
ـ بعضي از آدمها در ظلمات انديشه خود غرق ميشوند .
ـ براي فراموش كردن گذشته تلخش ، مغزش را فرمت كرد .
ـ چشم عسلي ها ، اشك هايشان شيرين است .
ـ بعضي ها يكي به نعل ميزنند يكي به ميخ ولي آخر ميخشان را ميكوبند.
ـ وقتي چيزي جز زيبائى نديدي حتما بهار است.
ـ بعضي ها به خدا پناه ميبرند وبعضي ها پشت نامش پنهان ميشوند.
ـ اگر زندگيتان خوب ميچرخد ،مواظب باشيد سرتان گيج نرود.
ـ شايد انتهاي هر حرف ابتداي عمل باشد.
ـ وقتي تاريخ مصرف عشق به پايان رسيد ، زندگي اش مسموم شد .
ـ بهشت زير پاي مادران است ،شايد هم روي دوش پدران .
ـ اغلب طمع را در كيسه اي بزرگ پنهان ميكرد.
ـ آهنگ رشد فقر همچنان محزون نواخته ميشود .
ـ بعضي ها تاريكي را دوست دارند و مخالف باز شدن پنجره ها هستند.
ـ براي فرار از ترافيك زندگي وارد كوچه علي چپ شد.
ـ بعضي از تحليلهاي بورسي مثل طالع بيني مجلات است
ـ وقتي چوب كبريت سرش را خاراند آتش گرفت.
ـ زنبور عسل نيش تلخي دارد .
ـ بعضي ها مثل آگهي بازرگاني هستند ،حتي يك كلمه از حرفهاشون را نميشه باور كرد.
ـ در ميليون ها سلول تنم ، تنها يك زنداني وجود دارد.
ـ از فرمول زندگي ، اكثرا سر در مي آورن،بعضي ها دم،بعضي ها شاخ .
ـ تيري كه به تاريكي انداخت گم شد.
ـ خيلي كس ها هستند كه رفته رفته ناكس شدند.
ـ اكثرا در قيد حيات هستيم و در بند زندگي .
ـ بعضي ها پاي حرفي كه ميزنند مي ايستند و بعضي ها زانو ميزنند.
ـ ترك عادتهاي بد حتما انگيزه هاي خوب ميخواد .
ـ بعضي ها سعي ميكنند راه راست را به سوي خود كج كنند.
ـ ابر ها كه رفتند ، آسمان عريان شد.
ـ آدمهاي فقير نه مشت دارند و نه پشت .
ـ زندگي گربه ای است كه به خاطرش سگ دو ميزنيم .
ماهنامه طنز و كاريكاتور بچه مشد شماره 26
| پارازيت | |
|
هميشه حواسم جمع است كه خودم را گم نكنم دل قناري، براي پرواز پر مي زند بعضي ها خوشبختي را در آينه ديگران جستجو مي كنند فقط ماهي ها به راستي دل به دريا مي زنند شايد افراد كم حرف، حرفشان در نگاهشان است باران، همه را سر به زير كرد بعضي ها خط لبشان، نستعليق است فكرم براي رفتن به گردش سوار نگاهم شد از ترس مجازات، افكارم را «عريان» نمي كنم گاهي اوقات افكارم لا به لاي نوشته ها گم مي شوند فقط بادبادك است كه باد مخالف را دوست دارد براي آنكه حرفهاي بزرگ بزنم، قبلش آنها را متر مي كنم عدد يك را دست كم نگيريد، يك عمر، يك زندگي نارنجك، بدون ضامن وام مي دهد گاهي اوقات افكارم با سكوت زنداني مي شود روزنامه قدس۱۹/۲/۸۷ |
با نردباني كه خريد از ديوار حاشا بالا رفت.
وقتي راه مبارزه را فرا گرفت سعي كرد با افكار مردم بجنگد.
باد كتابم را ديوانه وار ورق زد.
تو دستهاي باد هرچه سبكتر باشي زودتر به باد فنا ميري.
بعضی ها با هم و بعضی ها به هم می اندیشند
«سبك» سر ها نمي توانند ، رفتاري « سنگين » داشته باشند.
بعضي از انسانها سياستمدارن ولي همه سياستمداران انسان نيستند .
هر چه را كه بد می بینم نمي توانم خوب توصيف كنم.
آنقدر به زندگي لبخند زدم كه مرا ديوانه پنداشت و ازمن جدا شد.
چون « ديوانه وار » دوستم داشت از او وحشت كرده و گريختم.
- بعضي ها راهشان را خودشان باز مي كنند و بعضي ها مي گذارند به مناقصه.
- براي اينكه كسي تو زندگيش موش ندواند، از گربه كمك گرفت.
- مدير موزه افكار عتيقه اي داشت.
- پرنده، گربه را سربه هوا كرد.
- بعضي ها رو قولشون مي «ايستند» و بعضي ها آن را «زيرپا» مي گذارند.
- در امتحان عشق برگه اش را سفيد رد كرد.
- شوخيهاي كاغذي قبل از اينكه برنجاند، بيشتر مي خنداند.
- بعضي ها ثروتمند زندگي مي كنند و بعضي ها ثروتمند مي ميرند.
- بعضي ها دردسرند و بعضي ها مايه آن!
روزنامه قدس۱۷/۲/۸۷
ويزاي مسافرت به دلها ، خنده است .
خطوط دلت را زياد اشغال نكن ، شايد خوشبختي پشت خط باشد.
بعضي ها بيستون ( بي ستون ) مي سازند و بعضي ها چهل ستون .
گاهي اوقات افكارم با سكوت زنداني ميشود.
براي اينكه چشمانم كسي را نخورد ، اسپند دود ميكنم.
از ترس مجازات افكارم را « عريان » نمي كنم.
بعضي ها راه راست را به سوي خود كج مي كنند
بعضي از اصلاح طلبان سلماني باز كرده اند.
همه را مار مي زند مارا برج سازهای كلاه بردار
سالن پذيرايي از غذا، دهان است.
ضبط صوت از صداي بلند نوار، سر درد گرفت.
وقتي از دو دلي خسته شد ، يكي از آنها را اهدا نمود.
وقتي از دو رنگي خسته شد ، يكي از رنگهايش را پاك كرد.
بساز و بفروشها براي استحكام ساختمان از قرص آهن استفاده مي كنند
گاهي افكارم لابه لاي نوشته هام گم ميشه!
دلم براي آدمهاي گرسنه كباب است
زماني كه چشمانم تار مي شود، دلم شروع به نواختن مي كند
گاهي اوقات مجبورم افكارم را در مغزم زنداني كنم
روزنامه قدس۱۲/۲/۸۷فقط بادبادك است كه باد مخالف را دوست دارد.
براي اينكه راحت تر زندگي كنم ، تعصب را قرباني نمودم.
افكارم تا موقع خواب منو دنبال ميكنند.
فكرم براي رفتن به گردش سوار نگاهم شد.
نارنجك بدون ضامن وام ميگيرد.
براي اينكه حرفهاي بزرگ بزنم ، قبلا آنرا متر ميكنم .
بعضي ها خط لبشان نستعليق است.
تو صف فروش گیر کردی؟
رو به رو شدن با بعضی ها خیلی رو میخواد. پیش کارگزار هم رو انداختن هم رو میخواد.
عاقبت بورس نفت را رو کردن.رو درواسی رو بذاریم کنار،فولادی ها دیگه باید بیان رو .
دیگه نمیشه به روی خودت نیاری ،اگر نیان رو که روسیاهی داره. روم به دیوار روی سهامدار
رو زمین انداختن هم رو میخواد.
گیر کردن تو صف فروش بد جوری روت و کم کرده ، با شمایم که دمقی و رودل کردی !
بله روی سخنم با شماست،که افت شاخص داره اون روت و بالا میاره!
به غم وغصه رو نده بالاخره همه چی رو به راه میشه. یه روزم شانس به ما رو میکنه و
بجای زیر روی خط فقر نصیب ما میشه!
روی هم رفته باید امید داشت که به زودی شاخص روی خوش بما نشون میده.
میخوام روراست بگم ولی روم نمیشه ، شما بذارید به حساب کم روِیی من!
دیشب خواب دیدم که رودست خوردم و باز رفتم سروقت سهام .... ،بالاخره روزی همه دست خداست.
بهتره برم بیرون کمی هوای تازه بخورم. .
قبلا ها كه از بيرون به بورس نگاه ميكردم، به خيالم يه جايي مثل بورسيه و بورس خارج از كشور و اينجور چيزهاست.
بعد از مدتي ديدم نه بابا ميگن يه تالار پذيرايي داره كه داخلش غلغله است.وقتي پرسان پرسان وارد تالار بزرگ شدم ،چشمتون روز بد نبينه
يكي دستش روسرش بود،يكي دستش رو قلبش بود ،يكي داشت اشك هاشو پاك ميكرد ،يكي در حالي كه انگشتهاي شستش تو جيب
جليقه اش قرار داشت ، از ته دل ميخنديد و شكم بزرگش ميلرزيد، عين ويبره .
يكي دستش موبايل بود ،يكي دستش قاب عينكش و ديگري خودكار بدست ، يكي دستش تو جيبش بود و يكي دستش ماشين حساب.
يكي دستش تو دست بعضي ها بود و يكي هم بالا دست ديگري .
يكي دستش رو چشمشه !؟
تند تند دستش را رو چشماش ميزاره و برميداره؟
از يكي پرسيدم چرا اينجوري ميكنه ؟
گفت داره سهام بازي ميكنه!!
يكي با دستش شونه يه نفر را گرفته بود و ميگفت : تحليلگر من! با تو همه چيز ، با تو همه جا ، تو نردبان ترقي من هستي.
ديدم عجب شهر فرنگيه و براي من چه كارسختي ، اين كار از عهده من خارجه .
از همه مهمتر دستم خاليه و كسي هم نيست كه دست منو بگيره.
پس چطوري پولدار بشم ؟
با كلي فكر و نقشه بالاخره با يك دختر پولدار ازدواج كردم ، پس بي خيال بورس،چون حالا پولدارم.
خدا رو شكر ، چيه آدم از 9 صبح تا 5/12 به تابلو تالار خيره بشه !! حتما آخرش تابلو ميشه.
حالا بايد كاري كنم كه معروف بشم و بعدش كانديداي شوراي شهر بشم و بعد با ديدن دم چند تا از كله گنده هاي شهر
شهردار ميشم ، بعدش وقتي معروفتر شدم ، كانديداي نمايندگي مجلس ميشوم ؟آره داشتم ميگفتم بعدش وقتي معروفتر شدم كانديداي نمايندگي مجلس مي شوم.
با خرج كردن يك پول هنگفت ودادن غذا و پوشاك و لوازم التحرير واين جور چيزا به مردم جنوب شهر به عنوان نماينده مجلس انتخاب ميشوم .
بعدها وقتي معروفتر تر شدم كانديداي رياست جمهوري ميشوم ولي بي انصافها رد صلاحيتم ميكنند.
دوباره از رو نميروم وبراي دوره بعد كانديداي رياست جمهوري ميشوم واين دفعه صلاحيتم وكفايتم تاييد ميشود،نه اينكه قبلش بي كفايت بوده باشم ! نه !
با دادن چند شعار قلمبه سلمبه از قبيل دادن ماهيانه يك ميليون تومان به هر سهامدار ايراني برای جبران ضررهایشان،حتي اونهايي كه هنوز به دنيا نيامده اندو .........
رييس جمهور ميشوم و اصلاحات اصولگرايانه انجام ميدهم .
بعد در پايان دوران رياست جمهوري به من كه ديپلم را هم به زور گرفتم از سوي يكي از دانشگاههاي معتبر مدرك، دكتراي افتخاري داده
ميشود و بعد ....
هي سهراب ، تو باز اومدي گوشه حياط نشستي چرت و پرت سر هم كني ، رييس تيمارستان از دست تو خسته شده ديگه!
بيا اين لباس چپه رو تنت كن.
اين قرصها رو هم شستم ، بخور، برو لالا !
براي فرار از ترافيك زندگي وارد كوچه علي چپ شد.
- بعضي ها يكي به نعل مي زنند و يكي به ميخ، ولي آخر ميخ شان را مي كوبند.
- وقتي چيزي جز زيبايي نديدي، حتماً بهار است.
- بعضي ها به خدا پناه مي برند و بعضي ها پشت نامش پنهان مي شوند.
- اگر زندگيتان خوب مي چرخد، مواظب باشيد سرتان گيج نرود.
|
کاریکلماتور - بعضي ها از بزك و دوزك فقط بلدند روزگار بقيه را سياه كنند. - بعضي ها دمشان گرم است و بعضي ها بازارشان. - بعضي ها به دنبال يك لقمه نان هستند و بعضي ها در تعقيب آن. - بعضي ها حياط شان قناس است و بعضي ها حيات شان. - آهنگ رشد فقر همچنان محزون نواخته مي شود . - براي فرار از ترافيك زندگي وارد كوچه علي چپ شد. - بعضي ها يكي به نعل مي زنند و يكي به ميخ، ولي آخر ميخ شان را مي كوبند. - وقتي چيزي جز زيبايي نديدي، حتماً بهار است. - بعضي ها به خدا پناه مي برند و بعضي ها پشت نامش پنهان مي شوند. - اگر زندگيتان خوب مي چرخد، مواظب باشيد سرتان گيج نرود. - شايد انتهاي هر حرف ابتداي عمل باشد. - وقتي تاريخ مصرف عشق به پايان رسيد، زندگي مسموم شد. - اكثراً اينترنت به فيلتر نت تبديل مي شود . - از تنفر متنفرم . - وقتي با آشتي، آشتي كردي، حتماً از جدايي، جدا خواهي شد. - براي فراموش كردن گذشته تلخش، مغزش را فرمت كرد. - چشم عسليها، اشكهايشان شيرين است. - بعضي از دوستانم، دارن تو ذهنم ترك مي خورند . - خر و پف يعني پر حرفي كردن در خواب . - گفتم حرف دلت را بزن. گفت گرسنه ام. - وقتي چوب كبريت سرش را خاراند، آتش گرفت. - زنبور عسل، نيش تلخي دارد. - بعضيها مثل آگهي بازرگاني هستند،حتي يك كلمه ازحرفهاشون رانمي شه باوركرد. - در ميليونها سلول تنم، تنها يك زنداني وجود دارد. - آخرين فيلم زندگي پايان است. - با كلافهاي فكر آنقدر خيالبافي كرد تا توانست لباسي از آرزو به تن كند - از بس فعل هاي مختلف را صرف كردم، ديگر ميلي به غذا ندارم . - لطفا زياد تند نرو بهار! تابستان حالت را مي گيرد .روزنامه قدس ۵/۲/۸۷ | |
|
| |
شايد كاربرد سلاحهاي اغفال جمعي از سلاحهاي كشتار جمعي بيشتر باشد.
بعضي اوقات تلويزيون ميان آگهي هاي تبليغاتي ، فيلم سينمائي پخش ميكند.
وقتي صحبت از استقلال كشور است ، همه استقلالي ميشند.
وقتی همه چیز بر وفق مراد بود ،همه براي سوار شدن بر خر مراد صف بستند.
كرم خاكي موجود متواضعي است.
زندگي همه كلا بين « الف» تا « ي» قرار دارد.
بعضي ها به قيمت ها نگاه مي كنند و بعضي ها به ارزش ها.
۱ـ از فرمول زندگی, اکثرا سر در می آورن , بعضی ها دم , وبعضی ها شاخ
۲ـ تیری که به تاریکی انداخت گم شد.
۳ـ بعضي ها با تیغ ریش میزنند و بعضي ها با ریش تیغ میزنند.
۴ـ خیلی کس ها هستند که رفته رفته ناکس شدن.
۵ـ اکثرا در قید حیات هستیم و در بند زندگی.
۶ـ بعضی ها پای حرفی که میزنند میاستند وبعضی ها زانو میزنند.
۷ـ ترك عادتهاي ، بد حتما انگيزه هاي خوب ميخواد.
۸ـ بعضي ها سعي ميكنند راه راست را به سوي خود كج كنند.
۹ـ وقتي ابرها از آسمان رفتند ، آسمان عريان شد.
۱۰ـ آدمهاي فقير نه مشت دارند و نه پشت.
۱۱ـ شاید زندگي گربه اي باشد كه به خاطرش سگ دو ميزنيم.
بهشت زير پاي مادران است ، شايد هم روي دوش پدران !!
گاهي اوقات طمع را در كيسه اي بزرگ پنهان ميكرد .
آهنگ رشد فقر همچنان محزون نواخته ميشود .
قبلا جايگاه اداري ام را محاسنم تعيين ميكرد.
بعضي ها تاريكي را دوست دارند و مخالف باز شدن پنجره ها هستند.
براي فرار از ترافيك زندگي وارد كوچه علي چپ شد.
بعضي ها يكي به نعل ميزنند و يكي به ميخ ولي آخر ميخ شان را ميكوبند.
وقتي چيزي جز زيبائي نديدي حتما بهار است.
بعضي ها به خدا پناه ميبرند وبعضي ها پشت نامش پنهان ميشوند.
اگر زندگيتان خوب ميچرخد ، مواظب باشيد سرتان گيج نرود.
شايد انتهاي هر حرف ابتداي عمل باشد.
وقتي تاريخ مصرف عشق به پايان رسيد ، زندگي اش مسموم شد.
اكثرا اينترنت به فيلتر نت تبديل ميشود .
از تنفر متنفرم .
وقتي با آشتي ، آشتي كردي ، حتما از جدائي ، جدا خواهي شد.
بعضي ها دست ودلشان باز است و بعضي ها مشت هايشان گره كرده !!
بعضي از آدمها در ظلمات انديشه خود غرق ميشوند.
براي فراموش كردن گذشته تلخش ، مغزش را فرمت كرد.
چشم عسلي ها ، اشك هايشان شيرين است.
بعضي ها بدون جلب توجه متفاوت هستند !
بعضي از اصلاح طلبان سلماني باز كرده اند.
بهترين و راحترين جا براي زندگي ، زندگي در رو ياست !
گاهي آهو اسير چنگال شير ميشه ، و گاهي شير اسير چشمان آهو!!
خط فقر از بي پولي پائين تر آمد.
آدم متملق هميشه اشخاص را بزرگتر مي بيند.
بعضي از دوستانم ، دارن تو ذهنم ترك ميخورند .
خرو پف يعني پر حرفي كردن در خواب .
اون هايي كه رو اره نشسته اند نه راه پس دارن و نه راه پيش.
وقتي گفتم حرف دلت را بزن گفت گرسنه ام.