تبليغاتX
کاریکلماتور و سهراب گل هاشم
 
شاید زیباترین منحنی جهان ، لبخند باشد
 
 پارازیت

۱ـ هنگام بیماری ، خیلی از خاطره ها به عیادتم می آیند.

۲ـ گاهی سایه عاشق ، سایه به سایه معشوق می رود.

۳ـ باغچه از نور ماه سیراب شد.

۴ـ جنگل همیشه سبز، بهار را در خود احتکار کرده است.

۵ـ از پاهایم به خاطر تحمل وزنم تشکر کردم.

۶ـ وقتی نوشته هایش را نقد کردم چک کشید.

۷ـ شهرداری همه پس اندازش را خرج دست انداز میکند.

۸ـ وقتی گفت نسیه ممنوع ، نوشته هایش را نقد کردم.

۹ـ هیچگاه دریا در افکارش غرق نمی شود.

۱۰ـ کوه عصبانی عاقبت آتشفشان شد.

۱۱ـ قصابها آزادانه تر از روزنامه نگارها قلم میزنند.

۱۲ـ در مسابقه عشق بازنده همان دلباخته بود.

۱۳ـ برای شستن قالی کمی به گل هایش آب دادم.

۱۴ـ بعضی ها برای رسیدن به داد مجبورند بیداد کنند.

۱۵ـ گاهی پرنده خیالم تا دوردستها پرواز میکند.

۱۶ـ اقتصاد فلج با ویلچر حرکت میکند.

۱۷ـ مواقعی که خیلی خوشحالم ، سلولهای تنم بشکن میزند.

۱۸ـ وقتی آب جیره بندی شد به عطش آموخت که صبوری کند.

۱۹ـ با گرانی پودر های شوینده دیگر پول شوئی انجام نمی شود.

۲۰ـ صاحب مغازه جنس اش خورده شیشه داشت.

۲۱ـ بعضی ها مروارید اشکهایشان را با اندک ناراحتی به حراج میگذارند.

۲۲ـ هنگام بغض آسمان ،گلهای باغچه از شادی لبخند زدند.

۲۳ـ بعضی ها جرقه میزنند تا دیگران شعله ور شوند.

۲۴ـ بعضی ها مثل توپ فوتبال هرچه محکم تر زمین میخورند ، بیشتر اوج میگیرند.

۲۵ـ سعادت ،زاییده جسارت و ریسک است.

۲۶ـ آنقدر با دلم بازی کرد تا از دستش افتاد وشکست.

۲۷ـ چون گوش شنوائی نمی یافت ، حرفهایش را می نوشت.

۲۸ـ به واژه ای که در حال خروج از ذهنم بود پشت پا زدم.

۲۹ـ طناز ترین آدمها طنز نویسان هستند.

۳۰ـ نژادپرستان مدعی شدند که سیاه پوستان بجای روزنامه ، شبنامه چاپ میکنند.

۳۱ـ ساعت هماغوشی عقربه های ساعت۱۲ شب است.

۳۲ـ بعضی ها مانند گاز اشک آور فقط اشک دیگران را در می آورند.

۳۳ـ روزی که بخشیدن را یاد گرفت ، زندگی کردن را آموخت.

ماهنامه طنز و کاریکلماتور بچه مشد شماره ۲۸ تیر ماه ۸۷

  نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 13:43  توسط سهراب گل هاشم  | 

پارازيت

 
-آهنگ رشد فقر هم چنان غمگين نواخته مي شود.

 -از ترس شكارچي !پرنده خيالم را شبها به پرواز در مي آورم.

-بعضي ها قابل تعريف هستند وبعضي ها قابل تحريف.

اكثرا در قيد حيات هستيم و در بند زندگي.

-اونهايي كه اين پا و اون پا مي كنند، از دست دست كردن خسته شده اند.

-بعضي ها براي رسيدن به «داد» مجبورند «بيداد» كنند.

-نمي دانم شما سبزي چه كسي را پاك مي كنيد، اما من كشك خودم را مي سابم.

-تاج دندانم بدون تخت است.

 -چون گوش شنوايي نيافتم، حرفهايم را مي نويسم.

-همه از مرگ مي ترسند، من از زندگي سمج خود.

-روزي كه بخشيدن را يادگرفت، زندگي كردن را آموخت. 

روزنامه قدس ۲۰/۴/۸۷
 

  نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 14:33  توسط سهراب گل هاشم  | 
  کاریکلماتور

۱ـ بعضی ها دست و دلشان باز است و بعضی ها مشت هایشان گره کرده !

۲ـ دلم برای آدمهای گرسنه کباب است.

۳ـ عشق یعنی تراشیدن دل با تیشه فرهاد.

۴ـ زمانیکه چشمانم تار میشود ، دلم شروع به نواختن میکند.

۵ـ آدم بیقرار هیچ وقت با کسی قرار ندارد.

۶ـ بیشتر آدمها توی زندگی خودشون زندگی میکنند.

۷ـ گل عشق را باید در باغ دل پرورش داد.

۸ـ از ترس شکارچی ! پرنده خیالم را شبها به پرواز در میآورم.

۹ـ آهنگ رشد فقر هم چنان غمگین نواخته میشود.

  نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 0:25  توسط سهراب گل هاشم  | 
کاریکلماتور

۱ـ بعضی ها پای حرفی که میزنند می ایستند و بعضی ها زانو میزنند.

۲ـ بعضی ها قابل تعریف هستند وبعضی ها قابل تحریف.

۳ـ بعضی ها دردسرند و بعضی ها مایه آن.

۴ـ اقتصاد فلج ، با ویلچر حرکت میکند.

۵ـ چشم عسلی ها ، اشکهایشان شیرین است.

۶ـ اونهایی که این پا و اون پا میکنند ، از دست دست کردن خسته شده اند.

۷ـ زندگی بعضی از آدمها رنگی و بعضی ها سیاه وسفید است.

۸ـ اکثرا در قید حیات هستیم و در بند زندگی .

۹ـ زیباترین کلمه برای گوش های خسته ، خداحافظی است.

  نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 1:24  توسط سهراب گل هاشم  | 
 کاریکلماتور

۱ـ خط فقر به خط بقا تغیر نام داد.

۲ـ بعضی از آدمها ، قبل از اتمام تاریخ مصرفشان فاسد میشوند.

۳ـ بعضی ها برای رسیدن به« داد »مجبورند« بیداد » کنند.

۴ـوقتی دیوار کوتاه پیدا نکرد از دیوار حاشا بالا رفت.

۵ـ « تراول» یعنی ویزای خروج از مقررات.

۶ـ بعد از نوشتن طنز سیاسی قلمش را آب کشید.

۷ـ نمیدانم شما سبزی چه کسی را پاک میکنید، اما من کشک خودم را می سابم.

  نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 1:14  توسط سهراب گل هاشم  | 

پارازیت

- رياضي را دوست دارم اما با جبر مخالفم.

ـ بعضي از نگاهها صداي قشنگي دارند.

- درختي كه از زندگي سير شده بود براي هيزم شكن كارت دعوت فرستاد.

ـ ميز توالت نيازي به بوگير ندارد.

- بايد بدنبال شادي باشيم، غمها خودشان ما را پيدا مي كنند.

- زندگي را آن قدر جدي بگيريد كه كسي نتواند با آن شوخي كند.

- ضربان قلب همه نژادها با يك ريتم مي زند.

- براي اينكه حرفهايم بودار نباشد، قبلش مسواك مي زنم.

 - هنگام بيماري، خاطره ها به عيادتم مي آيند.

- جنگل هميشه سبز، بهار را در خود احتكار كرده است.

- وقتي نوشته هايش را نقد كردم چك كشيد.

- شهرداري همه پس اندازش را خرج دست انداز كرد .

- كوه عصباني عاقبت آتشفشان شد.

- زندگي مثل بازي شطرنج است اگر خوب بازي كني همه مي خواهند شكستت بدهند.

- آدم خسيس سنگ كليه اش را اهدا كرد .
روزنامه قدس ۶/۴/۸۷

  نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 1:47  توسط سهراب گل هاشم  | 
  کاریکلماتور

۱ـ تاج دندانم بدون تخت است .

۲ـ طناز ترین آدمها طنز نویسان هستند.

۳ـ چون گوش شنوایی نیافتم ، حرفهایم را مینویسم.

۴ـ همه از مرگ میترسند ، من از زندگی سمج خود.

۵ـ به واژه ای که در حال خروج از ذهنم بود ، پشت پا زدم .

۶ـ روزی که بخشیدن را یادگرفت ، زندگی کردن را آموخت.

۷ـ از زندگی سیر شده بود ولی مرگ برایش ناز میکرد.

۸ـ آنقدر با دلم بازی کرد تا از دستش افتاد و شکست.

۹ـ وقتی دلم شور میزند افکارم متواری میشوند.

۱۰ـ خیلی از مغز ها با چند نسخه کتاب شفا میابند.

  نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 23:5  توسط سهراب گل هاشم  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM