شاید زیباترین منحنی جهان ، لبخند باشد |
| پارازيت | |
|
۲- سرش كه سوت كشيد، قطار ايستاد. ۳- اگر طبع شاعر بيش از حد روان باشد، شعر آبكي مي شود. ۴- تو بازارسرمایه ،خر ما از كره گي شانس نداشت. ۵- آنقدر گرسنه ماند كه از زندگي سير شد. ۶- وقتي به آخر خط رسيد ، عزرائيل به گردنش مدال آويزان كرد. ۷- وقتي از كارخانه باز نشسته شد، در كار خانه با همسرش شريك شد. ۸- كسي كه قدرت را با پول بخرد، عدالت را هم با پول مي فروشد. ۹- اي كاش تير نگاه يار مشقي بود. ۱۰- روحم از اينكه آرامگاه نخواهد داشت، غصه مي خورد. ۱۱- شب هر قدر سياهتر باشد نور ستاره بيشتر جلب نظر مي كند. ۱۲- آتشفشان عصباني، آتش خشمش را بالا آورد. |
۱ـ در چهار راه عقاید ، افکارم پشت چراغ خطر متوقف شد.
۲ـ وقتی آخرین نگاهش را ذخیره نمودم ، قلبم ویروس گرفت.
۳ـ در روزهای بارانی ، سایه ام بدنبال کارهای شخصی اش میرود.
۴ـ قرص ماه ، مسکن عشاق است.
۵ـ در آخرین دم ، بازدمی وجود ندارد.
۶ـ با زور اسلحه ، سطح فکرش را بالا برد.
۷ـ سخنرانان حرفه ای عاشق میکروفن هستند.
۸ـ گاهی پرنده خیالم پروازهای برون مرزی دارد.
۹ـ من با رویا زندگی میکنم و رویا با دیگری .
۱۰ـ وقتی حواسم را جمع کردم به دارائی هایم اضافه شد.
| پارازيت | |
|
۲- نوشته هايم كه به پايان رسيد، قلمم از فرط خستگي به خواب رفت. ۳- با يك ريال، دو ريال نمي توان سريال ساخت. ۴- دلم هواي تازه مي خواد، همان طور كه پشه هاي آن سوي پنجره خون تازه. ۵- نبض كيف پولم در آخر ماه تندتر مي زند. ۶- در تابستان، خورشيد بر خر مرداد سوار است. ۷- خودتان را به آب و آتش نزنيد، معمولاً خشك و تر با هم مي سوزند. ۸- بيشتر نژاد پرستان، سياه فكر مي كنند.۹- آخرين آواز عمرش غزل خداحافظي بود. ۱۰- گشادي جيب بعضي ها، بزرگتر از سوراخ لايه ازن است. | |
|
روزنامه قدس ۱۷/۵/۸۷ | |
۱ـ گاهی اوقات گونه هایم پیست سرسره بازی اشکهایم میشود.
۲ـ وقتی نوشته هایم به پایان رسید ، قلمم از فرط خستگی به خواب رفت.
۳ـ با یک ریال ، دو ریال نمی توان سریال ساخت.
۴ـ بعضی ها راه خودشان را باز میکنند وبعضی ها می گذارند به مناقصه.
۵ـ دلم هوای تازه میخواد، همانطور که پشه های آنسوی پنجره خون تازه.
۶ـ نبض کیف پولم در آخر ماه تندتر میزند.
۷ـ در تابستان خورشید بر خر مرداد سوار است.
۸ـ خودتان را به آب و آتش نزنید ، معمولا خشک و تر باهم میسوزند.
۹ـ اکثر نژاد پرستان سیاه فکر میکنند.
۱۰ـ آخرین آواز عمرش غزل خداحافظی بود.
۱ـ در کشور های جهان سوم آزادی مثقالی اعطا میگردد.
۲ـ در اوج قدرت بود ولی همیشه به حباب فکر میکرد.
۳ـ بزرگترین زلزله زندگی اعتیاد است.
۴ـ جورابم صبح تا شب عرق میخورد ولی عربده نمی کشد.
۵ـ تصمیم گرفت راه پولدار شدن را آسفالت کند.
۶ـ عکس پدر و مادرش را که دید ، فهمید خود ساخته نیست.
۷ـ کیف پولم از فراق اسکناس اشک می ریزد.
۸ـ گشادی جیب بعضی ها ، بزرگتر از سوراخ لایه اوزن است.
۹ـ وقتی پول به صدا در میاد خیلی ها خاموش میشوند.
۱۰ـ متفکری که شنا بلد نیست ، حتما در افکارش غرق میشود.
| پارازیت | |
|
۲ـ آدم بيقرار با هيچ كسي قرار ندارد. ۳ـ از ترس شكارچي !پرنده خيالم را شبها به پرواز در مي آورم. ۴ـ بعضي ها سعي مي كنند به جايي برسند و بعضي ها به هر جايي. ۵ـ وقتي يكي به نعل مي زنيد يكي به ميخ،مواظب شست تان باشيد. ۶ـ آنهايي كه هميشه همرنگ جماعتند، زندگي شان شبيه آفتاب پرست است. ۷ـ بعضي ها براي سربلندي ديگران تا كمر خم مي شوند. ۸ـ حرف اول الف است، اما حرف آخر را قانون مي زند. ۹ـ چون مي خواست اميد داشته باشد به آرزو پيشنهاد ازدواج داد. ۱۰ـ روزگار غريبي است! يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلابپاش،آب هم ندارد .روزنامه قدس ۳/۵/۸۷ |
۱ـ گربه با مرگ موش خودکشی کرد
۲ـ بادکنک به قصد خودکشی به خودش سوزن زد.
۳ـ برای تهیه باران مقداری ابر را در آبمیوه گیری گذاشت.
۴ـ چشمش که به عزرائیل افتاد ،خودش را به مردن زد.
۵ـ ساعت ، دستبندی است که انسان را اسیر لحظه ها میکند.
۶ـ وقتی آبله مرغان گرفتم بیشتر از همه از خروسها وحشت داشتم.
۷ـ آنقدر خود خوری کرد که بالاخره یک روز تمام شد.
۸ـ آنقدر آینده نگر بود که گذشته اش را نمی دید.
۹ـ شب را با نور ترور کردم.
۱۰ـ فریاد مسبب خودکشی سکوت شد.
ماهنامه مکتوب ۱۶/۴/۸۷