تبليغاتX
کاریکلماتور و سهراب گل هاشم
 
شاید زیباترین منحنی جهان ، لبخند باشد
 

 

 گل آقا

شاید صلح استراحتی میان دو جنگ باشد

اگر علاقمند به خواندن كاريكلماتور هستيد دعوت ما را براي آشنايي با اين وبلاگ كه از اردیبهشت 1387 توسط سهراب گل هاشم نوشته شده است بپذيريد،وي در سال 1354 با خواندن كتابهاي پرويز شاپور به كاريكلماتور علاقمند شده و در سال 1355 همكاري اش را با مطبوعات آغاز كرده است.از گل هاشم كتاب گاه‌گاهي زندگي شوخي نيست توسط انتشارات افراز منتشر شده است.براي وي آرزوي سلامتي و موفقيت داريم.  

آدم پرکار را شیطان می فریبد و آدم بیکار را همه .

بعضی ها به طول عمر فکر میکنند وبعضی ها به عرض آن.

بعضی ها خوب حرف میزنند و بعضی ها حرف خوب میزنند.

آدمهای افتاده مواظبند که لگد مال نشوند.

انسانهای خام بعد از چند بار سوختن به مرز پختگی میرسند.

بعضی ها دمشان گرم است و بعضی ها بازارشان .

مهم نیست که چند بار زمین میخوری مهم اینکه زمین خوار نباشی.

معمولا آزادی بیان هست ولی آزادی پس از بیان ؟

با مرگ مغزی ، افکارش یتیم شد.

همیشه خودکارم به احترام کاغذ سفید ، کلاه را از سر برمیدارد.

از ترس سانسور خیلی از نوشته هایم مفقودالاثر شدند.

خیلی از خود ساخته ها در مقابل قدرت ، خودباخته میشوند.

افکار زیبایش ، پس از فرار به تابعیت مغزی بیگانه در آمد.

با سوار شدن به تاکسی ، کلی پیاده شدم.

من از خیرش گذشتم اما او تصمیم داشت از شرم خلاص شود.

گاهی اوقات مهمان از پشت سر زیباست.

در قلمرو کاریکلماتور، اکثرا با تبسم وادار به تفکر میشوند.

واقعیت مثل آب است ولی بعضی ها نوشابه را ترجیح میدهند.

برای آنکه حقیقت فاش نشود آ نرا پشت ابر پنهان کرد.

شاید صلح استراحتی میان دو جنگ باشد.

سهراب گل هاشم
تاريخ : سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷

http://www.golagha.ir/news/?ty=13&id=2643

  نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 16:38  توسط سهراب گل هاشم  | 
کاریکلماتور
 
۱ـ با مرگ مغزی ، افکارش یتیم شد.
 
۲ـ در مواقع تنهایی ، بهترین همراهم ، تلفن همراه است.
 
۳ـ گورستان ، سالن غذا خوری حیوانات موذیست.
 
۴ـ شاید پائیز از عریان کردن درختان لذت میبرد.
 
۵ـ همیشه خودکارم به احترام کاغذ سفید ، کلاه را از سر برمیدارد.
 
۶ـ از ترس سانسور خیلی از نوشته هایم مفقودالاثر شدند.
 
۷ـ از بیم طلوع خورشید ، موهای شب یک پارچه سفید شد.
 
۸ـ خیلی از خود ساخته ها در مقابل قدرت ، خودباخته میشوند.
 
۹ـ از کسانی که با من موافق بودند ، چیزی نیاموختم!
 
۱۰ـ خیلی از معتاد ها تابلو هستند ولی ارزش هنری ندارند.
 
۱۱ـ افکار زیبایش ، پس از فرار به تابعیت مغزی بیگانه در آمد.
 
۱۲ـ با هم آغوشی آفتاب و باران ، رنگین کمان متولد شد.
 
۱۳ـ با سوار شدن به تاکسی ، کلی پیاده شدم.
 
۱۴ـ من از خیرش گذشتم اما او تصمیم داشت از شرم خلاص شود.
 
۱۵ـ زیباترین صدا برای گوشهای سنگین ، فریاد است.
 
۱۶ـ گاهی اوقات مهمان از پشت سر زیباست.
 
۱۷ـ بعد از بوئیدن گل ، مرگ غنچه را به او تسلیت گفتم.
 
۱۸ـ در قلمرو کاریکلماتور، اکثرا با تبسم وادار به تفکر میشوند.
 
۱۹ـ واقعیت مثل آب است ولی بعضی ها نوشابه را ترجیح میدهند.
 
۲۰ـ برای آنکه حقیقت فاش نشود آ نرا پشت ابر پنهان کرد.
 
۲۱ـ شاید صلح استراحتی میان دو جنگ باشد.
 
  نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 18:22  توسط سهراب گل هاشم  | 
پارازيت

 
۱ـ تنها چيزي كه تكرار آن خستگي آور نيست، نفس كشيدن است.

۲ـ ستاره هاي حسود پشت سر ماه صفحه گذاشتند.

۳ـ بعضي از آدمها كودكاني هستند كه فقط جسمشان رشد مي كند.

 ۴ـ خاطرات بد را مي توان از ذهن پاك كرد، ولي تجربه هايش لازم است.

۵ـ از وقتي CD به بازار آمده ديگر كسي پشت سر كسي صفحه نمي گذارد.

۶ـ روحش پس از مرگ به آسمان نرفت، آسمان شهر آلوده بود.

۷ـ تصميم داشت با چند گل به خواستگاري دختر مربی فوتبال برود.

۸ـ گل نيلوفر به علت علاقه زيادش به كاكتوس خودش را دور سيم خادار پيچاند.

۹ـ آنقدر گرسنه ماند كه از زندگي سير شد.

۱۰ـ وقتي از كارخانه بازنشسته شد، در كار خانه با همسرش شريك شد.

۱۱ـ در زمان جنگ و صلح بالاترين تلفات مربوط به لحظه هاست.

۱۲ـ براي تقويت چشمش،عينكش را با آب هويج تميز كرد.

۱۳ـ از حرفهاي سر بسته سر درد گرفتم.

۱۴ـ آدم دلدار هيچ وقت دلباخته نمي شود.

۱۵ـ گاهي اوقات بي خودي از خود بي خود مي شوم.

۱۶ـ گاهي با قلم موي رؤيا افكارم را نقاشي مي كنم.

۱۷ـ بعضي ها فكرشان به جايي نمي رسد و بعضي ها خودشان.

۱۸ـ ميز توالت نيازي به بوگير ندارد.

۱۹ـ معمولاً مردها از راه چشم و زنها از راه گوش به دام مي افتند.

۲۰ـ مواظب راه رفتنت باش، ممكن است پا روي حق بگذاري.

۲۱ـ خوشحالم از اينكه برق چشمانم را مجاني مصرف مي كنم.

 ۲۲ـ قبل از ورشكست شدن در كلاس آموزش تكدي گري ثبت نام كرد!

۲۳ـ تیز بینی نگاهش ، صورتم را زخمي كرد.

۲۴ـ با صداي زنگ ساعت شماطه دار به موقع از خواب غفلت بيدار شد.

۲۵ـ خر ما از كرگي شانس نداشت.

۲۶ـ با نردباني كه خريد، از ديوار حاشا بالا رفت.

 ۲۷ـ هنگام خواستگاري از چشمهايت چيزي نپرس، با گوشهايت مشورت كن.

۲۸ـ فكر دست را و دست قلم را و بعضي ها هر سه را به بازي مي گيرند.

۲۹ـ  خوش آب و هوا ترين جا براي كودك، آغوش مادر است.

چاپ شده در روزنامه قدس ۲۱/۹/۸۷

  نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 10:23  توسط سهراب گل هاشم  | 
کاریکلماتور

۱ـ روزهای بارانی سایه ام به دنبال کارهای شخصی اش میرود.

۲ـ قرص ماه مسکن عشاق است

۳ـ در چهار راه عقاید ، افکارم پشت چراغ خطر متوقف شد.

۴ـ من با رؤیا زندگی میکنم و رؤیا با دیگری.

۵ـ وقتی حواسم را جمع کردم به دارائی هایم اضافه شد.

۶ـ گاهی پرنده خیالم پروازهای برون مرزی دارد.

۷ـ جورابم صبح تا شب عرق میخورد اما عربده نمی کشد.

۸ـ انسان با اعمالش تعبیر میشود نه با خاطراتش.

۹ـ در آخرین دم باز دمی وجود ندارد.

۱۰ـ سخنرانان حرفه ای عاشق میکروفن هستند.

۱۱ـ در جشن تولد مرگم ، زندگی شرکت نداشت.

۱۲ـ خشکسالی به ابرها قرص ضد بارداری هدیه داد.

۱۳ـ وقتی قمارباز دلش را باخت از بانک وام ازدواج گرفت.

۱۴ـ قلم پاچه خوار نوکش همیشه چرب است.

۱۵ـ باد خیال ، حواسم را ربود.

۱۶ـ معمولا به هیچ دروازه بانی کمتر از گل نمی گویند.

۱۷ـ من سیگار را آتش میزنم و سیگار به تلافی سلامتی ام را.

۱۸ـ وقتی آخرین نگاهش را ذخیره نمودم قلبم ویروس گرفت.

۱۹ـ نقاش فقیر خجالت میکشید.

۲۰ـ وقتی نوشته هایم به اتمام رسید قلم از فرط خستگی به خواب رفت.

چاپ شده درماهنامه صنعت و کارآفرینی شماره ۳۲

  نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 14:56  توسط سهراب گل هاشم  | 
پارازيت

 
۱ـ از آخرين پلي كه ميگذري،پل صراط است .

۲ـ ماهي بزرگ،ماهيگير و قلابش را صيد كرد.

۳ـ براي حفاظت از افكارم، دور سرم باند پيچيدم .

۴ـ دوشاخه برق به پريز چشمك زد.

۵ـ چون از به دنيا آمدن مي ترسيد، در نطفه خودكشي كرد .

۶ـ غنچه معتقد است، زندگي يعني لب به خنده بستن .

۷ـ آدم وقتي فقير ميشه، خوبيهايش هم حقير ميشه .

۸ـ بعضي ها ذهنشان در اسارته و بعضي ها جسمشان.

۹ـ دكتر عاشق، قرص ماه را به سياهي شب تجويز كرد .

۱۰ـ براي حفظ ظاهر غصه هايش را با لبخند تعريف ميكرد .

۱۱ـ اگر خودتان را به آن راه زديد، مواظب باشيد گم نشويد .

۱۲ـ پائيز هميشه احترام موي سفيد زمستان را دارد .

۱۳ـ خيلي به هم علاقه داشتند، هميشه با اسم كوچك همديگر را نگاه ميكردند .

۱۴ـ از اينكه نمي توانم در مجلس ختم خودم حضور يابم، قبلاً پوزش مي طلبم .

۱۵ـ بعضي ها خودشان را به دردسر مي اندازند و بعضي ها ديگران را .

چاپ شده در روزنامه قدس ۱۴/۹/۸۷ 

  نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 8:43  توسط سهراب گل هاشم  | 
کاریکلماتور

۱ـ در کشورهای جهان سوم ، آزادی مثقالی اعطا میگردد.

۲ـ در اوج قدرت بود ولی همیشه به حباب فکر میکرد

۳ـ بزرگترین زلزله زندگی اعتیاد است.

۴ـ تصمیم گرفت راه پولدار شدن را آسفالت کند.

۵ـ کیف پولم از فراق اسکناس غمگین است.

۶ـ گشادی جیب بعضی ها ، بزرگتر از سوراخ لایه اوزن است

۷ـ وقتی پول به صدا در میاد ، خیلی ها خاموش میشوند.

۸ـ متفکری که شنا بلد نیست در افکارش غرق میشود.

۹ـ خروس عاشق در زیر کانتینر مرغ خودکشی کرد.

۱۰ـ برنامه های رادیو دارویی موثر جهت رفع گرما زدگی است.

۱۱ـ شیشه دلم را با تیر نگاهش ترور کرد.

۱۲ـ وقتی سرش سوت کشید قطار رویاهایش از حرکت باز ایستاد.

۱۳ـ اگر طبع شاعری بیش از حد روان باشد ، شعر آبکی میشود.

۱۴ـ بیش از طول عمر ، عرض آن اهمیت دارد.

۱۵ـ صبح هم نسیم را به عدالت تقسیم نمی کند.

۱۶ـ خیلی از آدمها کودکانی هستند که جسمشان رشد میکند.

۱۷ـ صدای عشق را پشت چشمانش غافلگیر کرد.

۱۸ـ به نظر عشاق ، قدرت چشمها بیشتر از قدرت مغزهاست.

۱۹ـ خروس فقیر با گالینا بلانکا ازدواج کرد.

۲۰ـ روحم از اینکه آرامگاه ندارد غصه میخورد.

۲۱ـ کته کاریکلماتور پلو است.

۲۲ـ برای پا برجا بودن باید رشد کرد.

۲۳ـ آنان که قدرت را با پول میخرند ، عدالت را هم با پول میفروشند.

چاپ شده در ماهنامه صنعت و کارآفرینی شماره ۳۱

  نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 13:43  توسط سهراب گل هاشم  | 
کاریکلماتور

 
۱- منجمان، آدمهاي سر به هوايي هستند .

۲- قلم خسيس هيچ گاه زيبا نمي نويسد .

۳- براي شكستن سرم نانم را آجر كرد .

۴- آدمهاي فقير نه مشت دارند و نه پشت .

۵- براي باز شدن اشتهايش كليد ساز آورد .

۶- به افكار بيدارم ،قرص خواب دادند.

۷- با آنكه شغلش حسابدار بود، ولي نتوانست ، آن دنيا حساب پس بدهد .

۸- بعضي ها تا يك قدمي كار مي روند اما «سركار»نمي روند .

۹- بعضي از رقابتها، رفاقت را از بين مي برد .

۱۰ـ در فوتبال هيچ كس كاري از دستش بر نميآيد، بجز دروازه بان.

۱۱ـ در برخورد با آدمهاي بي حال ،حالم گرفته مي شود .

۱۲ـ دل خيلي ها به اندازه حرفهايشان بزرگ نيست.

۱۳ـ زيادي رفته بود تو فكر ، با طناب بیرونش آوردند. 

۱۴ـ ميخ مدعي شد كه از من توسري خورتر وجود ندارد .

۱۵- شوك هنگام تولدم، تا دوسال مانع سخن گفتنم شد.

۱۶- قبل از عقد دنبال جراح متخصصي بود كه سرنوشتشان را پيوند زند .

۱۷- بعضي ها را از سر راه بر مي دارند و بعضي ها را سر راه مي گذارند.

۱۸- افكارم را با سكوت زنداني نمودم .

۱۹- گاهي خودم را در لحظه اي از زمان جا مي گذارم .

۲۰- بعضي از آدمهاي پر حرف ،حروف نشخوار مي كنند .

۲۱- چون از كلمات كاري ساخته نبود، كاريكلماتور متولد شد.

روزنامه قدس ۷/۹/۸۷

  نوشته شده در  جمعه 8 آذر1387ساعت 9:56  توسط سهراب گل هاشم  | 
کاریکلماتور

۱ـ بعضی ها پای حرفی که میزنند می ایستند و بعضی ها زانو میزنند.

۲ـ چشم عسلی ها نگاهشان شیرین است.

۳ـ زمانیکه چشمانم تار میشود ، دلم شروع به نواختن میکند.

۴ـ آهنگ رشد فقر همچنان غمگین نواخته میشود.

۵ـ به واژه ای که در حال خروج از ذهنم بود پش پا زدم.

۶ـ قصابها آزادانه تر از روزنامه نگارها قلم میزنند.

۷ـ وقتی نوشته هایش را نقد کردم ، چک کشید.

۸ـ بعضی ها خیاط نیستند اما خوب به آدم وصله می چسبانند!

۹ـ کسانی که همیشه در سایه زندگی میکنند ، برای دیگران سایه ای ندارند.

۱۰ـ هر وقت کاسه صبرم لبریز میشود ، جرعه ای از آن را مینوشم.

۱۱ـ عشقهای آبکی ، زود تبخیر میشوند.

۱۲ـ دلی که هر رهگذری را بپذیرد ، مانند اجناس حراجی ، بنجل است.

ماهنامه طنز و کاریکاتور ستون آزاد شماره ۳۶ آبان ۸۷

  نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 18:23  توسط سهراب گل هاشم  | 
کاریکلماتور 

۱ـ از بس مریض بود خط شکسته اش را هم گچ گرفت.

۲ـ کلیه نوشته هایم سنگ ساز شده است.

۳ـ شست پایم گاهی از روزنه جورابم سلام میکند

۴ـ دیوار از چشم چرانی پنجره شاکی شد.

۵ـ نوه ام از مینی«بوس» های من کلافه شد.

۶ـ برای اینکه حرفهای پخته بزنم ،به کلاس آشپزی رفتم.

۷ـ معمولا منجمان آدمهای سر به هوایی هستند .

۸ـ خیلی از زنها مثل کتاب هستند ، زیبایی جلدشان توجه دیگران را جلب میکند.

۹ـ وقتی آب گل آلود شد ماهی ها از فرصت استفاده کرده و همدیگر را بوسیدند.

۱۰ـ باد دیوانه وار کتابم را ورق زد.

۱۱ـ وقتی چشمهای نخودیش را دیدم از آبگوشت خوشم آمد.

۱۲ـ هر وقت کاسه صبرم لبریز میشود، جرعه ای از آن را مینوشم.

۱۳ـ سطل زباله در اثر مسمومیت غذایی درگذشت.

۱۴ـ با شوهرش مثل کتاب رفتار میکرد،معمولا فصلهای تکراری و خسته کننده را نمی خواند.

۱۵ـ چون دستش کج بود دکتر دستور فیزیوتراپی داد.

۱۶ـ شیر بز بز قندی شیرین است.

۱۷ـ بعضی ها قانون را خم میکنند وبعضی ها میشکنند .

ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد آبان ۸۷ شماره ۳۱

  نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 23:7  توسط سهراب گل هاشم  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM